تازه ترین سخنان «مقام معظم» مبنی بر ضرورت برپایی یک «دولت حزب الهی» و یا درخواست باند وی از شیخ حسن روحانی برای «استعفا» در وهله نخست اذعان به شکست سیاست های راهبردی رژیم در زمینه راه اندازی باندهای «اصلاح طلب و اصولگرا» می باشند.

به یقین سخنان اخیر وی نه از سر «جهالت» و یا بی توجهی، بلکه عامدانه و هدفدار بوده است. ولی فقیه بخوبی به عمق بی بتگی دولت شیخ حسن روحانی و باندهای بادمجان دورقاب چین حکومت برای برون بردن نظام از این شرائط بحرانی واقف می باشد.

براین اساس طی بیش از دو دهه شاهد بوده ایم که اتاق های فکر در بیت ولی فقیه، چارچوبی تحت این عناوین قلابی، با هدف کشاندن هرچه بیشتر جامعه به بازی های حکومت طراحی کرده بودند.
اوج شکست این سیاست از فردای قیام دیماه ۹۶ و بعد از آن آبان ۹۸، به یقین دیگر برای حاکم عنان گسیخته هیچ شک و شبهه ای باقی نگذاشته که وی بازی را به مردم ، مقاومت ایران و مجاهدین باخته است.

نیم نگاهی به خواسته های فرودستان و گرسنگان در جامعه استبداد زده ما و همچنین بالارفتن بار طبقاتی که خود را در شعارهای رادیکال مردم به نمایش میگذارند ، صدالبته بهترین ادله براین ادعا می باشد.
دراین راستا است که وی زنگ های خطر را برای آینده نظام بصدا درآورده و تلاش میکند تا قبل از مرگ، به حداقل چفت و بست هایی برای بقای این حکومت صدپاره و تکه تکه شده دست یابد.
براین اساس وی راهکار نهایی را یکبار دیگر در سیاست شکست خورده و بکارگیری نیروهای سرکوبگر، بخوانیم عناصر حزب الهی می بیند.

چشم انداز نهایی این سیاست همان بروی کارآوردن عناصری از «سپاه» و یا «دوایر امنیتی» و یا بقول خودش از جنس «پاسدار سلیمانی» می باشد که بخشا بدلیل شرائط «خطیرنظام»، اکنون لباس شخصی شده اند.
نمونه هایی مانند پاسدار قالیباف، محسن رضایی و یا پاسدار احمدی نژاد که تماما تجربه شده اند، از جمله این قماش اند.
 
ولی فقیه زهرخورده و طلسم شکسته در این رابطه میگوید «علاج مشکلات کشور، دولت جوان حزب‌اللهی است».
مخاطب اول وی در این سخنان «دولت تدبیرو امید» با هدف برنامه ریزی برای نمایش انتخابات سال آینده برسر کرسی «ریاست قوه مجریه» است. همچنین ترجمان این جملات به معنای آن است که خامنه ای راهکار را در افزایش انقباض و درهرچه بیشتر در لاک دفاعی فروبردن نظام یافته است.
 
این همان پاشنه آشیل تمامی دیکتاتورها در پایان حکومت و در پروسه سرنگونی است. در نبود آلترناتیوی در داخل رژیم و بدلیل سوختن تمامی کارت های حکومت، انهم بدلیل حضور گسترده مقاومت ایران و کانون های شورشی در داخل، اکنون می توان گفت که «علی مانده» و مشتی سپاهی سرکوبگر بعنوان اخرین شانس نظام.
در یک مقایسه تاریخی، همان آخرین برگ دیکتاتوری شاه در ماه های پایانی است که بدلیل سنبه پر زور مردم و لغایت از سر استیصال و بدلیل عدم اقبال عمومی، ارتش دست نشانده را با مشتی ژنرال برسرکار آورد.

ویژگی های دولت به اصطلاح «حزب الهی» نیز در تاریخ معاصر ما، برهمگان روشن است، یعنی شدت گرفتن سرکوب، ترور، صدور بنیادگرایی، جنگ های نیابتی با انضمام افزایش پروژه های موشکی و اتمی با هزینه های میلیاردی از درآمدهای ملی.
 
براین منطق نیز از هم اکنون و در صورتی که این رژیم تا آن زمان هنوز بر مسند قدرت باشد، این سیاست راه به افزایش شدید فقر، رانت خواری، باندبازی و فلاکت در جامعه ۸۳ میلیونی ایران خواهد برد.
خامنه ای به اشتباه براین باور است که این حربه پوسیده، راه علاج دردهای بی درمان حکومت می باشد، در حالیکه وی عامدانه به فاکتوری بسیار مهمی یعنی «عمق تنفر مردم» از نیروهای وابسته به حکومت توجه نمیکند. هدف غایی او، همان حفظ نظام در این پیچ خطرناک به هر قیمت است.
براین سیاق ولی فقیه براین باور است که در پس دولت «حزب الهی» می توان به «حکومت اسلامی» از نوع آخوندی رسید، یعنی حذف جمهوریت و به کرسی نشاندن «ریاست پارلمانی» که ابزار و زمینه های آن نیز عطف به آخرین نمایش رژیم در اسفند ماه گذشته، آماده شده اند.